به علت شیوع بیماری آسم و عود آن در بزرگسالی باید اهمیت کنترل آن برای افراد جامعه روشن شده و برکسب مهارت مبتلایان در امر مراقبت از خود تأکید شود. هدف برنامه خود مراقبتی و بازتوانی ریوی، بالا بردن کیفیت زندگی فرد است و در برگیرنده روش هایی ب رای مقابله با این بیماری مزمن و بهبود فعالیت های روزمرهی زندگی از طریق انجام تمرین های تنفسی میباشد. لذا این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش تمرین های تنفسی بر کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم مراجعه کننده به درمانگاه های تخصصی شهر سنندج در سال ۱۳۸۲ انجام شده است. در این پژوهش تعداد نمونهها ۹۲ نفر در نظر گرفته شد که به صورت تدریجی در طی مراجعه به دو درمانگاه تخصصی شهر سنندج انتخاب شدند. پژوهش حاضر یک مطالعه کارآزمایی تک گروهی بود که بعد از انتخاب نمونهها و قبل از مداخله، پرسشنامه کیفیت زندگی با انجام م صاحبه توسط پژوهشگر تکمیل شد سپس تمرینات تنفسی طی دو جلسه به واحدهای مورد مطالعه آموزش داده شد بیماران به مدت ۴ هفته و روزانه ۲۰ دقیقه تمرینات را انجام دادند. بعد از گذشت ۴ هفته ، مجدداً پرسشنامه کیفیت زندگی توسط پژوهشگر تکمیل گردید. یافتههای حاصل از این پژوهش نشان داد طبق آزمون آماری ویلکاکسون ( ۰۰۰۱/۰ < P ) میانگین و انحراف معیار فعالیت جسمانی قبل و بعد از آموزش تمرینات تنفسی افزایش معن ی داری داشت ه است. همچنین طبق آزمون آماری t زوج ( ۰۰۰۱/۰ < P )، میانگین و انحراف معیار وضعیت خلقی، فعالیت اجتماعی و کیفیت زندگی قبل و بعد از آموزش تمرینات تنفسی افزایش معن ی داری را نشان داد به علاوه آزمون آماری t زوج نشان داد تاثیر آموزش تمرینات تنفسی بر کیفیت زندگی با سن، جنس، شغل، سطح تحصیلات، وضعیت سیگار کشیدن و زمان ابتلا به آسم ارتباط معن ی داری دارد (۰۰۰۱/۰ < P ). بر اساس نتایج بدست آمده تمرینات تنفسی در ابعاد مختلف برکیفیت زندگی مبتلایان به آسم تأثیر داشته است. به این معنی که موجب افزایش توانایی مبتلایان به آسم در امر مراقبت از خود و در نتیجه بهبود کیفیت زندگی آن ها می شود. لذا لازم است به بیماران مبتلا به آسم آموزش داده شود که جهت جلوگیری از عود علائم بیماری آسم و بهبود کیفیت زندگی به طور مستمر تمرینات تنفسی را انجام دهند. |
سرطان ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی زندگی خانواده بیمار را تحت تاثیر قرارمی دهد . بدین لحاظ هنگام مراقبت از بیماران مبتلا به سرطان باید نیازهای خا نواده را هم در نظر داشت. زیرا اعضای خانواده و خویشاوندان نزدیک با کمک و حمایت خود می توانند نقش مهمی در رفاه و بهبود کیفیت زندگی بیمار ایفا کنند.
این مطالعه توصیفی به منظور تعیین کیفیت زندگی بستگان درجه یک مراقبت کننده از بیماران مبتلا به سرطان در مرکز سانترال مجتمع بیمارستانی امام خمینی"ره"تهران انجام شده است. نمونه های پژوهش ۱۱۵ نفر بودند که در همراهی با بیمار جهت انجام درمان های اختصاصی یا دوره ای سرطان به محل پژوهش مراجعه کرده بودند. پس از توضیح روش کار و کسب رضایت، پرسشنامه ها ی خود ایفا جهت تکمیل حضوری در اختیار ا ین افراد قرار داده شد.
براساس نتایج پژوهش ۱/۶۶ درصد واحدهای مورد پژوهش دارای کیفیت زندگی تاحدودی مطلوب بودند . در رابطه با هر یک از ابعاد کیفیت زندگی، نتایج مبین آن بود که طبق ارزیابی واحدهای مورد پژوهش تنها ۷/۱۵ درصد آن ها وضعیت جسمی مطلوب، ۷/۱ درصد وضعیت روانی مطلوب و ۵/۳ درصد وضعیت اجتماعی مطلوب داشتند . حال آن که در ارزیابی بعد وضعیت روحی - معنوی تنها ۳/۴ درصد افراد از وضعیت روحی - معنوی نامطلوب برخو ر د ار بودند و ۴۷ درصد آن ها وضعیت رو ح ی - معنوی مطلوب داشتند .
از آنجایی که تعداد کمی (۵/۳درصد) از افراد مورد پژوهش از کیفیت زندگی مطلوب برخو ر د ار بودند، پرستاران می توانند با دادن اطلاعات در زمینه سیستم های حمایتی و خدمات مشاوره ای موجود در جامعه و بررسی منابع در دسترس این افراد، زمینه استفاده آن ها را از این خدمات به منظور کمک به بهبود کیفیت زندگی آنان فراهم کنند . بر اساس ی افته ها ، این افراد نیازمند حمایت های جسمی، روانی و ب ه خصوص حمایت های اجتماعی بود ند، لذا پیشنهاد می شود وزارت بهداشت و درمان، با ارائه خدمات اجتماعی، حمایتی و رفاهی از جمله بهبود وضعیت بیمه های درمانی ، تسهیلات لازم را در زمینه تأمین داروهای گران قیمت مورد نیاز مبتلایان به سرطان و امکانات مراقبت در منزل را برای مراقبت کنندگان فراهم نمای د.
بیمارانی که در مرحله انتهایی نارسایی کلیه قرار دارند بایستی برای ادامه بقاء به طور مرتب تحت درمان همودیالیز قرار گیرند که این امر به دلیل محدودیت های خاص تحمیلی بر بیمار، باعث اختلال در کیفیت زندگی وی می گردد. همچنین تنیدگی ناشی از انجام دیالیز کیفیت زندگی بیمار را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. گزارش ها بیانگر دخالت عوامل متعددی در کاهش کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز می باشند. به این لحاظ این پژوهش با هدف تعیین کیفیت زندگی و ارتباط آن با شدت تنیدگی در بیماران تحت همودیالیز در بیمارستان های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال ۱۳۸۳ انجام شد. پژوهش حاضر یک مطالعه همبستگی است که در آن کیفیت زندگی و شدت تنیدگی بیماران تحت همودیالیز بررسی و ارتباط میان آن ها تعیین گردید.
نمونه مورد مطالعه شامل ۹۷ بیمار تحت همودیالیز بودند که به روش سرشماری انتخاب شدند. نتایج بیانگر آن بود که ۴/۵۸ درصد بیمارانی که کیفیت زندگی تا حدودی مطلوب داشتند، دارای شدت تنیدگی متوسط بودند. بین کیفیت زندگی و دفعات انجام همودیالیز در هفته (۰۲/۰= P ) و کیفیت زندگی و شدت تنیدگی (۷۴۹/۰- = r ) رابطه معنی دار آماری وجود داشت.
همچنین یافته ها مبین آن بود که با افزایش شدت تنیدگی کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز کاهش می یابد. لذا پرستاران و پزشکان می توانند با کاهش شدت تنیدگی به بهبود کیفیت زندگی این بیماران کمک نمایند. برنامه ریزان و مسئولین بهداشتی درمانی می توانند با فراهم ساختن سیستم های حمایتی و خدمات اجتماعی و رفاهی گامی بزرگ در جهت کاهش تنیدگی و افزایش سطح کیفیت زندگی بیماران همودیالیزی بردارند. همچنین مسئولین آموزش پرستاری می توانند مفهوم تنیدگی و ارتباط آن با کیفیت زندگی بیماران همودیالیزی را به عنوان بخشی از برنامه آموزش پرستاری در نظر گیرند.
همودیالیز به عنوان یکی از متداول ترین روش های کنترل نارسایی مزمن کلیوی تغییرات بسیاری را در سبک، شیوه و کیفیت زندگی بیماران پدید می آورد. یکی از عوامل موثر در ارتقاء کیفیت زندگی خودکارآمدی است که به معنی اطمینان فرد در انجام رفتار های مراقبت از خود است. از این رو با توجه به ارتباط بین خودکارآمدی و کیفیت زندگی بیماران، پرستاران
می توانند با ایجاد اطمینان در امر مراقبت از خود در بیماران همودیالیزی گامی موثر در ارتقاء سطح کیفیت زندگی آنان بردارند.
این مطالعه از نوع همبستگی بوده و به منظور تعیین ارتباط بین کیفیت زندگی و خودکارآمدی بیماران تحت همودیالیز در بیمارستان های منتخب دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شده است. نمونه های پژوهش ۲۵۵ بیمار تحت همودیالیز بودند که به روش نمونه گیری در دسترس در نوبت های کاری متفاوت انتخاب شدند و پس از توضیح روش کار و کسب رضایت، پرسشنامه های خود ایفا جهت تکمیل در اختیار بیماران قرار داده شد.
بر اساس نتایج پژوهش، ارتباط مستقیم و معنی داری بین دو متغییر کیفیت زندگی و خودکارآمدی وجود داشته است (۰۰/۰= P ) ه مچنین ۱/۷۳ درصد از بیماران از کیفیت زندگی متوسط و ۴/۷۱ درصد از خودکارآمدی متوسطی برخوردار بوده اند. میانگین امتیاز کیفیت زندگی و خودکارآمدی در میان نمونه هایی که تحصیلات کمتری داشتند پایین تر از افراد با تحصیلات دانشگاهی بود ( به ترتیب ۵۷/۱۴ در مقابل۵۷/۲۱ و ۸۳/۷۵ در مقابل ۶۳/۹۲).
از آنجا که نتایج حاصل از پژوهش ارتباط معنی داری را بین کیفیت زندگی و خودکارآمدی نشان داد پرستاران می توانند با آموزش های مناسب خود در بخش های همودیالیز نقش مهمی را در افزایش میزان اطمینان بیماران در انجام رفتارهای مراقبت از خود و به تبع آن بهبود کیفیت زندگی داشته باشند. به استناد یافته های این پژوهش، واحدهای مورد مطالعه از سطح کیفیت زندگی و خودکارآمدی متوسطی برخوردار بودندکه لزوم توجه و تلاش بیشتر جهت ارتقاء سطح کیفیت زندگی و خودکارآمدی را در بیماران همودیالیزی ایجاب می کند.
آگاهی از علایم و عوارض یائسگی می تواند در کاهش مشکلات و بالا بردن کیفیت زندگی زنان یائسه موثر باشد.
این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی با هدف تعیین تأثیرآموزش بهداشت برکیفیت زندگی زنان یائسه شهر سنندج در سال ۸۵-۸۴ اجراگردید. ابزارگردآوری اطلاعات پرسشنامه سنجش دانش (پژوهشگر ساخته با ۲۱ سوال) و کیفیت زندگی، ویژه دوران یائسگی استاندارد شده توسط جان هیلدیچ در تورنتوی کانادا با ۲۹ سوال که در چهار بعد وازوموتور، روانی_اجتماعی، جسمی و جنسی بود که در دو مرحله قبل و بعد از آموزش در اختیار افراد مورد مطالعه قرار گرفت. پژوهش در چهار مرکز بهداشت شهر سنندج انجام شد. نمونه پژوهش را ۴۰ خانم یائسه تشکیل می دادند. پس از انجام آزمون اولیه و تجزیه تحلیل داده ها، برنامه آموزشی مناسب طراحی شد که به صورت دو جلسه آموزشی اجرا گردید و دو هفته پس از آخرین جلسه آموزش آزمون ثانویه برگزار شد. داده ها بوسیله آزمونهای تی زوج مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد میانگین و انحراف معیار سن زنان مورد مطالعه ۱۵/۲ ± ۵/۴۵ و میانگین و انحراف معیار نمره آگاهی قبل از آموزش ۴/۲ ± ۷/۱۳ بود که بعد از آموزش به ۹۲/۲ ± ۱۷ رسیده بود. تجزیه و تحلیل یافته ها از نظر آماری نشان داد که اختلاف میانگین و انحراف معیار نمرات در قبل و بعد از آموزش در بعد وازوموتور با ۰۴/۰ < P ، در بعد روحی - روانی و اجتماعی با ۰۰۰/۰ P= ، در بعد جسمی با ۰۰۰/۰ < P و در بعد جنسی با ۰۴/۰ P= معنی دار بود. در نهایت نتایج آزمون تی زوج نشان داد اختلاف میانگین و انحراف معیار نمرات چهار بعد کیفیت زندگی قبل و بعد از آموزش به طور کلی با ۰۰۰/۰ < P معنی دار بوده است.
از آنجا که قبل از آموزش، دانش زنان در مورد یائسگی و عوارض آن کم بود و آموزش داده شده موجب ارتقاء آگاهی زنان یائسه گردید، تداوم آموزش به زنان یائسه ضرورت خواهد داشت.
نارسایی قلبی بیماری شایع و ناتوان کننده ای است که به علت عوارض و مزمن بودن ماهیت آن تأثیر به سزایی در کاهش کیفیت زندگی بیماران دارد، لذا یافتن روشهایی جهت ارتقاء کیفیت زندگی در این بیماران ضروری می باشد. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط رفتارهای مراقبت از خود باکیفیت زندگی بیماران مبتلا به نارسایی قلبی در مراکز آموزشی درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران و ایران در سال ۱۳۸۵ صورت گرفت. این مطالعه از نوع همبستگی بوده تعداد ۲۵۰ نفر بیمار مبتلا به نارسایی قلبی واجد شرایط وارد مطالعه شدند. جهت جمعآوری اطلاعات از شاخص کیفیت زندگی بیماران قلبی فرانس و پاورس و پرسشنامه اروپایی رفتار مراقبت از خود بیماران نارسایی قلبی استفاده شد. نتایج بوسیله آزمونهای آمار توصیفی، ضریب همبستگی اسپیرمن و آنالیز رگرسیون چندگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس یافته ها تنها ۶/۲۳ درصد واحدهای مورد پژوهش از کیفیت زندگی مطلوب برخوردار بودند و ۲۶ درصد آنها ایفای مراقبت از خود خوب داشتند، همچنین ارتباط آماری معنی دار و مستقیمی بین رفتارهای مراقبت از خود و کیفیت زندگی وجود داشت (۰۰/۰ P= ).
از آنجا که نتایج حاصل از پژوهش ارتباط معنی داری را بین کیفیت زندگی و رفتارهای مراقبت از خود نشان داد، پرستاران می توانند با آموزشهای مناسب و برنامه ریزی شده در بخش ها و کلینیک ها نقش مؤثری در ارتقاء رفتارهای مراقبت از خود و بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به نارسایی قلب داشته باشند. به استناد یافته های این پژوهش اکثریت واحدهای مورد مطالعه از سطح کیفیت زندگی و رفتارهای مراقبت از خود متوسط و ضعیف برخوردار بودند که لزوم توجه و تلاش بیشتر تیم بهداشتی و درمانی را در ارتقاء آن ایجاب می کند.
خانوادههای بیماران اسکیزوفرنیک مشکلات قابل ملاحظهای را برای سازگاری با علایم سایکوتیک تحمل میکنند و با تنشهای جسمی و عاطفی متعددی مواجه هستند. با توجه به نقش خانواده به عنوان مهمترین و بهترین حامی اجتماعی بیماران مزمن روانی در خدمات جامعهنگر، پژوهش حاضر به منظور تعیین کیفیت زندگی بستگان مراقبت کننده از بیماران اسکیزوفرنیک و ارتباط آن با امید آنها انجام شد.
در این مطالعه همبستگی تعداد ۲۶۰ نفر از بستگان مراقبت کننده از بیماران اسکیزوفرنیک که به همراه بیماران خود به مراکز آموزشی درمانی شهر تهران مراجعه کرده بودند به طور مستمردر اردیبهشت و خرداد سال ۱۳۸۵ مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه کیفیت زندگی و پرسشنامه امید بود. اطلاعات پس از جمعآوری توسط نرمافزار SPSS و آمار توصیفی، آزمونهای کای دو و ضریب همبستگی اسپیرمن تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها نشان داد کیفیت زندگی ۳/۲۷ درصد نمونههای پژوهش نامطلوب، ۲/۶۴ درصد تا حدی مطلوب و ۵/۸درصد مطلوب بود. ۵/۵۳ درصد نمونهها از امید زیاد، ۴۵ درصد آنها از امید متوسط و ۵/۱ درصد آنها از امید کم برخوردار بودند. میان کیفیت زندگی و امید، نیز با ۶۷۹/۰ r= و ۰۰۰/۰ P= ارتباط مستقیم معنیداری یافت شد (۰۰۰/۰ P= ،۸۰/۵۶ = c ۲ ).
در این پژوهش ارتباط معنیداری میان کیفیت زندگی و امید بستگان مراقبت کننده از بیماران اسکیزوفرنیک به دست آمد. به منظور بهبود کیفیت زندگی و افزایش امید آنها، پیشنهاد میشود که بر اساس یافتههای این پژوهش، با استفاده از استراتژیهای سازگاری مثبت، کیفیت زندگی و امید بستگان مراقبت کننده از بیماران اسکیزوفرنیک را بهبود بخشید.
زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (MS) از اختلالات دمیلینالیتو مزمن و پیشرونده سیستم عصبی مرکزی است که اکثراً قشر فعال جامعه را درگیر می سازد. با ارزیابی کیفیت زندگی بیماران میتوان برخی از ناتوانیهای ایجاد شده را بهبود بخشید و تواناییهای باقیمانده را نیز ارتقاء بخشید. این مطالعه با هدف تعیین کیفیت زندگی بیماران عضو انجمن MS مازندران طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه توصیفی بود. جامعه پژوهش را بیماران عضو انجمن MS مازندران تشکیل میدادند. نحوه نمونهگیری به صورت سرشماری انجام گرفت. ۱۰۱ عضو داوطلب وارد مطالعه شدند. ابزار گردآوری دادهها جهت تعیین کیفیت زندگی، پرسشنامه استاندارد ۳۶ SF- بود. این پرسشنامه دارای ۳۶ سؤال است و قبلاً در بسیاری کشورها از جمله ایران تعیین اعتبار شده است و از پایایی بالایی برخوردار است (ضریب آلفای کرونباخ ۷۷ درصد تا ۹۰ درصد) علایم بالینی و شدت بیماری با گرفتن شرح حال و انجام معاینه عصبی توسط پزشک متخصص مغز و اعصاب و با استفاده از معیارنمرهبندی وضعیت ناتوانی به صورت گسترده ( EDSS Expanded disability status scale or ) تعیین و ثبت شد.
یافته ها: نتایج نشان داد،۷۴ درصد بیماران، زن و ۲۶ درصد ، مرد بودند، محدوده سنی بیماران ۱۸-۶۰ سال
۳۱/۸ ± ۲۷/۳۳، سن شروع بیماری ۱۲-۵۴ سال ۰۳/۸ ± ۱۲/۲۷ بود. در ۷ درصد بیماران سابقه خانوادگی MS وجود داشت. میانگین نمره سلامت عمومی (بر مبنای ۱۰۰) ۲۲/۱۰ ± ۳۴/۴۱، میانگین نمره سلامت جسمی ۲۵/۳۰ ± ۷۵/۵۴، میانگین نمره سلامت روحی ۰۳/۲۲ ± ۲۵/۵۳ میانگین نمره شادابی ۴۴/۲۴ ± ۷۵/۵۴ و میانگین نمره رابطه اجتماعی ۹۶/۲۰ ± ۶۲/۵۶ و میانگین نمره درد جسمی ۶۸/۳۱ ± ۷۵/۳۵ بود.
نتیجه گیری: در این بررسی کیفیت زندگی بیماران عضو انجمن MS مازندران در تمام شاخص ها در حد متوسط بود. این امر میتواند ناشی از خفیف بودن بیماری در اکثر بیماران مورد بررسی، پایین تر بودن سن شروع و کوتاه تر بودن دوره بیماری بوده باشد.
زمینه و هدف: امروزه پیشرفتهای شایانی که در استفاده از همودیالیز بهعنوان یک روش درمانی در مورد بیماران مبتلا به نارسائی مزمن کلیه صورت گرفته است، دستاوردهای قابل توجهی در درک و درمان مشکلات جسمی روانی اجتماعی این بیماران یافت نشده است. کاهش سلامت روان در بیماران همودیالیزی ممکن است بر کیفیت زندگی آنها اثر گذاشته و موجب اختلال در عملکرد آنها در ابعاد گوناگون گردد. به همین منظور پژوهش حاضر با هدف تعیین ارتباط میان وضعیت سلامت روان و کیفیت زندگی در بیماران تحت درمان با همودیالیز صورت گرفته است.
روش بررسی: در این پژوهش مقطعی ۹۰ بیمار تحت درمان با همودیالیز به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. جامعه پژوهش را کلیه بیماران همودیالیز مراجعه کننده به مراکز درمانی دانشگاه علوم پزشکی شیراز تشکیل داده است. به کمک پرسشنامه سلامت عمومی ( GHQ ) و کیفیت زندگی ۳۶ سؤالی (فرم کوتاه) دادههای لازم گردآوری شد و با استفاده از محاسبه ضریب همبستگی اسپیرمن، t-test و Anova مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که در بیماران همودیالیزی بسیاری از حیطههای کیفیت زندگی با سلامت روان همبستگی معنیداری دارد. حیطههای عملکرد فیزیکی از کیفیت زندگی با سه حیطه اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی و افسردگی همبستگی معنیداری نشان داد( ۰۱۲/۰ p < ، ۰۰۴/۰ p < ، ۰۰۱/۰ p < ) حیطه سلامت روانی از کیفیت زندگی تنها با حیطه علایم شبه جسمی از سلامت روان همبستگی معنیداری نشان داد. ( ۰۲/۰ p< ) و در نهایت در حیطه عملکرد اجتماعی از کیفیت زندگی با حیطه اختلال در عملکرد اجتماعی از سلامت روان همبستگی معنیداری مشاهده شد. ( ۰۵/۰ p < ) همچنین حیطههای سلامت روان مثل اضطراب با ۰۰۶/۰ P = ، در زنان بیشتر از مردان و علایم شبه جسمی با ۰۲۵/۰ P = ، در زنان بیشتر از مردان ارتباط معنیدار را نشان داده است و از حیطههای کیفیت زندگی عملکرد فیزیکی با ۰۳/۰ P = ، در مردان بیشتر از زنان و درد جسمی با ۰۰۱/۰ P = ، در زنان بیشتر از مردان معنیدار میباشد.
بحث و نتیجه گیری: با توجه به یافتههای پژوهش چنین نتیجهگیری می شود که میان بعضی از ابعاد سلامت روان با حیطههای کیفیت زندگی ارتباط وجود دارد و کاهش سلامت روان در بیماران همودیالیزی بر کیفیت زندگی آنها اثر میگذارد.
زمینه و هدف: سالمندی دوران حساسی از زندگی بشر است. با در نظر داشتن نیازهای خاص این دوران، توجه به کیفیت زندگی و فعالیت های جسمی در سالمندان امر بسیار مهمی است که نباید مورد غفلت قرار گیرد. سالم پیر شدن حق همه افراد بشر است که خود بر اهمیت پدیده سالمندی و پیشگیری از مشکلات آن میافزاید. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط کیفیت زندگی با فعالیت های جسمی در سالمندان انجام گرفته است.
روش بررسی : این مطالعه از نوع همبستگی بود که بر روی ۴۱۰ نفر از سالمندان غرب تهران انجام گرفت. روش نمونهگیری از نوع چندمرحلهای بود و از ابزار پژوهش شامل گونه فارسی پرسشنامه The Short Form Health Survey (SF۱۲) جهت بررسی کیفیت زندگی و پرسشنامه مربوط به فعالیت های جسمی، شامل دو بخش سوالات مربوط به ADL (فعالیتهای روزمره زندگی) و IADL (فعالیتهای ابزاری زندگی) استفاده شد. اطلاعات مربوط به واحدهای مورد پژوهش از طریق مصاحبه گردآوری شد. برای تحلیل دادهها از آمار توصیفی، آزمون تی_تست، ANOVA و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد .
یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که کیفیت زندگی سالمندان با فعالیتهای روزمره زندگی (۰۰۰/۰ P= ) و فعالیتهای ابزاری زندگی (۰۰۰/۰ P= ) آنان ارتباط معنیدار آماری داشت و در مجموع سالمندانی که از نظر فعالیت های جسمی مستقلتر بودند، از کیفیت زندگی بهتری نیز برخوردار بودند. میانگین نمرات کیفیت زندگی در سالمندان واحدهای مورد مطالعه ۸۴/۳۲ (۴۸-۱۲: محدوده و ۸۹/۸ SD=± ) بود و دلالت بر کیفیت زندگی متوسط آنان داشت. کیفیت زندگی همچنین با متغیرهای جنس، سطح تحصیلات، وضعیت اقتصادی و وضعیت سلامت فعلی سالمندان ارتباط معنیدار آماری داشت (۰۵/۰> P ). میانگین نمره فعالیت های روزمره زندگی ۵۴/۱۳ (۱۴-صفر: محدوده و ۵۳/۱ SD= ± ) و میانگین فعالیت های ابزاری زندگی ۲۰/۱۴ (۱۸-صفر: محدوده و ۷۱۷/۳ SD= ± ) بود که دلالت بر استقلال سالمندان داشت.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشاندهنده آن است که کیفیت زندگی با فعالیت های جسمی سالمندان مرتبط است. با توجه به نتایج پژوهش حاضر و نیازهای ویژه دوران سالمندی، کیفیت زندگی سالمندان میتواند به راحتی مورد تهدید قرار گیرد. لذا توصیه میشود در جهت حفظ و افزایش استقلال سالمندان در فعالیت های جسمی آنها، سیستمهای بهداشتی و مسؤولین امر برنامهریزی دقیقتری را اتخاذ نمایند. همچنین به منظور تایید یافتههای پژوهش و با توجه به اینکه پژوهش حاضر فقط در منطقه غرب تهران انجام گرفته است، پیشنهاد میشود مطالعه به صورت گستردهتر در سطح شهر تهران و نیز کل کشور انجام شود.
زمینه و هدف: در بیمارانی که بیماری مزمن مثل نارسایی مزمن پیشرفته کلیه دارند، افزایش عملکرد و سلامتی باید هدف اصلی مراقبت و درمان باشد. با این حال کیفیت زندگی بیماران تحت درمان با همودیالیز نگه دارنده اغلب پایین تر از حد طبیعی می باشد. هدف این پژوهش تعیین تأثیر آموزش مراقبت از خود از طریق فیلم ویدیویی طراحی شده بر کاهش مشکلات جسمی و بهبود کیفیت زندگی بیماران تحت درمان با همودیالیز نگه دارنده بوده است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی است که در یک گروه به صورت پیش آزمون- پس آزمون در بخش های همودیالیز بیمارستانهای آموزشی منتخب دانشگاههای علوم پزشکی تهران و ایران در سال ۸۳ انجام گرفته است. بدین منظور ۳۱ بیمار تحت درمان با همودیالیز نگه دارنده بهصورت غیرتصادفی (در دسترس) و مبتنی بر هدف با توجه به ویژگیهای واحدهای مورد مطالعه انتخاب گردید. پس از انتخاب نمونه، واحدهای مورد پژوهش در دو نوبت به فاصله دو هفته قبل از شروع دیالیز با استفاده از پرسشنامههای تعیین نیازهای آموزشی، پرسشنامه استاندارد ۳۶ سوالی کیفیت زندگی ( SF-۳۶ ) و چک لیستهای شاخصهای آزمایشگاهی، تعیین ادم، تعیین درجه خارش، تعیین مشکلات مسیر عروقی مورد بررسی قرار گرفتند. به منظور اطمینان بخشی به داده های حاصله، شاخص های آزمایشگاهی به صورت میانگین دو ماهه قبل از آموزش مورد بررسی قرار گرفتند. سپس یک برنامه آموزشی بر اساس مشکلات تعیین شده طبق پرسشنامه تعیین نیاز آموزشی و بر اساس الگوی پرستاری خود مراقبتی اورم، به صورت لوح فشرده تهیه گردید. سپس این فیلم در طول یکماه، هفتهای یکبار و زمانی که بیماران زیر دستگاه بودند پخش شد. بعد از پایان پخش فیلم، شاخصهای آزمایشگاهی بهصورت میانگین دو ماهه بعد از آموزش، کیفیت زندگی دو بار بعد از آموزش (هفته های ششم و هشتم) و چک لیستها در دو الی چهار نوبت به فاصله دو هفته (هفته های سوم و پنجم) مورد بررسی قرار گرفتند. سپس داده ها وارد SPSS شدند و با تستهای آماری تی زوجی، تی مستقل، کای اسکوئر، مک نمار و ویلکاکسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: یافته ها نشان دهنده کاهش قابل توجهی در مشکلاتی همانند: بالا بودن اوره (۰۲۰/۰ = P )، اسید اوریک (۰۰۲/۰ = P )، فسفر (۰۰۲/۰ = P )، اضافه وزن بین دو جلسه دیالیز (۰۰۰/۰ = P )، فشارخون سیستول (۰۴۵/۰ = P ) و دیاستول (۰۰۴/۰ = P )، ادم (۰۰۰/۰ = P )، خارش پوست (۰۰۰/۰ = P )، مشکلات موضعی مسیر عروقی (۰۳۱/۰ = P )، و بالا رفتن کلسیم (۰۰۰/۰ = P )، و افزایش کیفیت زندگی بود (۰۰۲/۰ = P )، ولی میزان سدیم، پتاسیم، کراتی نین و آلبومین تغییر چندانی نداشت. که نشان دهنده تأثیر برنامه آموزشی بر کاهش مشکلات بیماران و افزایش کیفیت زندگی بوده است.
نتیجهگیری: اجرای برنامه آموزشی مراقبت از خود از طریق فیلم ویدیویی در بیماران تحت درمان با همودیالیز نگه دارنده میتواند در کاهش مشکلات و افزایش کیفیت زندگی مؤثر باشد. و میتوان آموزش از طریق لوح فشرده را در بخشهای همودیالیز بیمارستانهای کشور اجرا نمود.
زمینه و هدف: با توجه به افزایش رو به رشد درمان بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونری با تکنیک های عروق سازی مجدد و اهمیت بهبود و ارتقاء سطح کیفیت زندگی ایشان، آگاهی در زمینه عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی بیماران تحت عمل جراحی پیوند عروق کرونر می تواند برای تعیین پیش آگهی و حذف یا به حداقل رساندن عوامل قابل تعدیل مفید باشد، لذا پژوهش حاضر با هدف تعیین عوامل مرتبط با کیفیت زندگی بیماران ده هفته پس از جراحی پیوند عروق کرونر انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش مطالعه ای توصیفی- تحلیلی از نوع طولی است که بر روی ۹۱ بیمار مراجعه کننده به بیمارستان امام رضا (ع) شهر مشهد در سال ۱۳۸۴ انجام شد. واحدهای مورد پژوهش به صورت مبتنی بر هدف انتخاب شدند. داده ها توسط فرم های مصاحبه در سه مرحله ۲۴ ساعت قبل، شش و ده هفته پس از جراحی جمع آوری شد. کیفیت زندگی با استفاده از ابزار سنجش کیفیت زندگی ( SF ۳۶ ) مورد بررسی قرار گرفت. داده ها ی حاصل با نرم افزار آماری SPSS و با استفاده از آزمون های آماری تی استیودنت، آنالیز واریانس یکطرفه، آزمون ضریب همبستگی پیرسون و آزمون مدل خطی عمومی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: آنالیز داده ها نشان داد که متغیرهایی چون: سن (۰۴/۰= P )، جنس (۰۰۴/۰= P )، وضعیت تأهل (۰۲/۰= P )، سطح تحصیلات (۰۴/۰= P )، مصرف تعداد نخ سیگار در روز (۰۰۲/۰ P= )، میزان هموگلوبین در زمان پذیرش (۰۰۲/۰= P )، مصرف بتابلوکر قبل از عمل (۰۴/۰= P )، مدت تهویه مکانیکی (۰۳/۰= P )، شرکت در تمرینات فیزیکی پس از عمل (۰۱/۰= P ) و کیفیت خواب شش هفته پس از جراحی (۰۰۶/۰= P ) می توانند، بر کیفیت زندگی ده هفته پس از جراحی تأثیرگذار باشند.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد، انجام اقدامات حمایتی در زنان و سالمندان در جهت پیشبرد روند بهبودی، فراهمسازی حمایتهای بین فردی در افراد همسر فوت شده، افزایش سطح آگاهی مددجویان بی سواد و یا کم سواد در زمینه بیماری، درمان کم خونی، ترک سیگار و ممکن است در بهبودی کیفیت زندگی آنان پس از جراحی تأثیر به سزایی داشته باشد.
زمینه و هدف: بیماری های ایسکمیک قلب علت اصلی مرگ و میر در اکثر کشورهای جهان از جمله ایران می باشد و مشکلات زیادی در ابعاد گوناگون کیفیت زندگی ایجاد می کنند. پژوهش حاضر یک مطاله توصیفی، تحلیلی است که به منظور بررسی کیفیت زندگی و عوامل مرتبط با آن در بیماران مبتلا به سکته قلبی مراجعه کننده به بیمارستان هاجر دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام گرفته است.
روش بررسی: در این پژوهش ۱۵۰ بیمار مبتلاء به سکته قلبی بستری در بخش CCU بیمارستان هاجر(س) دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد که بیش از هشت هفته از بیماری آن ها می گذشت، به روش غیراحتمالی انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. گردآوری داده ها از طریق مصاحبه، گزارش خود بیمار و مراجعه به پرونده های آنان انجام شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه ای مشتمل بر سه بخش ویژگی های دموگرافیک، ویژگی های بیماری و سئوالات مربوط به کیفیت زندگی برگرفته از پرسشنامه استاندارد SF۳۶ بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمارتوصیفی (میانگین، انحراف معیار و فراوانی) و آزمون کای اسکوئر به کمک نرم افزار SPSS انجام گرفت.
یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد میانگین و انحراف معیار سن بیماران (۵/۱۰ ± ۷/۵۵) سال بود و اکثریت افراد (۵۳درصد) کیفیت زندگی نسبتاً مطلوبی داشتند. طبق نتایج حاصله بین بازنشستگی، بیمه طول مدت بیماری، بعد سلامت عمومی، عملکرد فیزیکی، عملکرد اجتماعی و خواب با کیفیت زندگی ارتباط آماری معنی دار وجود داشت (۰۵/۰ P < .). همچنین نتایج بیانگر آن بود که بین وضعیت عمومی با عملکرد فیزیکی و عملکرد اجتماعی و بین بعد عملکرد فیزیکی با وضعیت اجتماعی و خواب ارتباط آماری معنیدار وجود دارد (۰۵/۰ P < ). ولی بین سایر ابعاد کیفیت زندگی ارتباط آماری معنی دار وجود نداشت. علاوه بر این بین سایر متغیرهای دموگرافیک مانند سن، جنس، وضعیت تاهل، وضعیت اشتغال و وضعیت اقتصادی افراد نیز با کیفیت زندگی آنان ارتباط آماری معنی داری وجود نداشت. همچنین نتایج نشان داد بیمارانی که از درد رنج می بردند در مقایسه با بیمارانی که هیچ گونه دردی نداشتند ازکیفیت زندگی پایین تری برخوردار بودند، و آنالیز آماری ارتباط معنی داری بین شدت درد، کاهش یا از دست دادن عملکرد شغلی و خستگی با کیفیت زندگی نشان داد (۰۵/۰ P < ).
نتیجه گیری: با توجه به این که خستگی، درد و کاهش یا از دست دادن عملکرد شغلی باعث کاهش کیفیت زندگی می شوند. توصیه می شود گروه پزشکی به ویژه پرستاران در برنامه ریزی مراقبتی زمان بستری و بعد از ترخیص به این مشکلات توجه کنند، زیرا عدم رسیدگی به هر یک از مسائل فوق باعث اختلال در کیفیت زندگی بیماران می شود.
زمینه و هدف: بیماران مبتلا به سکته مغزی با مشکلات متعدد جسمی، حسی ادراکی، ذهنی، روانی و اجتماعی درگیر هستند، که این امر منجر به کاهش کیفیت زندگی در این بیماران میشود. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط کیفیت زندگی و حمایت اجتماعی در بیماران سکته مغزی انجام شده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه همبستگی بود؛ جامعه پژوهش کلیه بیماران مبتلا به سکته مغزی در شهر مراغه بودند. نمونهگیری به روش آسان و با توجه به معیارهای ورودی انجام شد. مجموعاً ۱۰۶ بیمار واجد شرایط انتخاب شدند و دادهها به وسیله ابزار کیفیت زندگی و حمایت اجتماعی تهیه شده توسط پژوهشگر و با روش مصاحبه جمع آوری گردید. سپس دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (ضریب پیرسون، آنالیز رگرسیون چندگانه) توسط نرم افزار
SPSS (ver. ۱۵) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد کیفیت زندگی در ۸/۷۰درصد و حمایت اجتماعی در ۱/۸۲درصد بیماران مطلوب میباشد و بین این دو متغیر رابطه مستقیم و معنیداری وجود دارد (۳/۰= r و ۰۰۲/۰ = P ) . در زیر شاخه های کیفیت زندگی بعد اجتماعی در ۲/۹۷ درصد و بعد جسمی در ۲/۶۳ درصد بیماران مطلوب بود در حالی که بعد روانی در نیمی از بیماران نامطلوب بود. در زیر شاخههای حمایت اجتماعی بیشترین حمایت مطلوب مربوط به بعد حمایت عاطفی بود (۲/۹۶ درصد)، تأثیر حمایت ابزاری و حمایت اطلاعاتی بر کیفیت زندگی از نظر آماری معنیدار نبود.
نتیجه گیری: نزدیک به یک سوم از بیماران مورد مطالعه از کیفیت زندگی و حمایت اجتماعی مطلوبی برخودار نبودند و با توجه به رابطهی مثبت بین این دو، به خصوص تأثیر بارز حمایت در بعد عاطفی بر کیفیت زندگی توصیه می شود برنامهریزان مراقبتی و مسئولین ترتیبی اتخاذ نمایند تا علاوه بر تقویت حمایت ابزاری و اطلاعاتی حمایت عاطفی در این گروه تقویت و بدین طریق موجب بهبود کیفیت زندگی بیماران گردد.
زمینه و هدف: بیماری مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری مزمن و تحلیل برنده سلولهای عصبی مرکزی است. غالباً در افراد جوان بروز کرده و کیفیت زندگی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزش خود مراقبتی مبتنی بر الگوی اورم بر ابعاد روحی کیفیت زندگی بیماران مولتیپل اسکلروزیس انجام گرفت.
روش بررسی: این مطالعه با طراحی کارآزمایی بالینی و با انتخاب و مشارکت ۷۰ بیمار مولتیپل اسکلروزیس عضو انجمن مولتیپل اسکلروزیس ایران در دو گروه آزمون و شاهد (هر گروه ۳۵ نفر) انجام شد. ۸ جلسه برنامه آموزشی بر اساس نیازهای آموزشی بیماران و مبتنی بر الگوی اورم طراحی شده بود که در طول دو هفته اجرا گردید و با استفاده از چکلیستهای خود گزارشدهی میزان به کارگیری برنامهها پیگیری و اندازهگیری گردید؛ سپس سه ماه بعد از اجرای برنامه پست تست انجام شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری کای دو و تی زوجی و تی مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: آزمون تی مستقل اختلاف معناداری در ابعاد روحی کیفیت زندگی بیماران گروه آزمون و شاهد قبل از مداخله نشان نداد. همین آزمون اختلاف معنی داری در دو گروه بعد از اجرای مداخله نشان داد (۰۰۱/۰ P= ). آزمون تی زوجی تفاوت معنی داری در جهت افزایش در ابعاد روحی کیفیت زندگی بیماران گروه آزمون بعد از مداخله نشان داد (۰۰۱/۰ P= )، در حالی که همین آزمون تفاوت معنی داری در ابعاد روحی کیفیت زندگی بیماران گروه شاهد نشان نداد.
نتیجه گیری: طراحی و به کارگیری برنامه خود مراقبتی مبتنی بر الگوی اورم بر اساس نیازهای آموزشی و با توجه به اصول آموزش به بیمار بر ابعاد روحی کیفیت زندگی بیماران مولتیپل اسکلروزیس میتواند موثر باشد.
زمینه و هدف: سرطان مشکلات فراوانی در کلیه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی ایجاد می کند و باعث و افزایش نیازهای حمایتی افراد می گردد. با توجه به افزایش روز افزون تعداد این بیماران، فراوانی درمان ها و هزینه های بهداشتی این گروه، تلاش برای ارتقاء کیفیت زندگی و محیط اجتماعی آن ها مهم به نظر می رسد. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط حمایت اجتماعی درک شده از سوی منابع حمایتی مختلف و اندازه شبکه اجتماعی با کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به سرطان انجام گرفت.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی – همبستگی است. ۲۲۰ بیمار مبتلا به سر طان بستری در سه بیمارستان فیروزگر، حضرت رسول (ص) و انستیتو کانسر مجتمع بیمارستانی امام خمینی (ره) تهران با روش نمونه گیری مستمر انتخاب شدند. اطلاعات مورد نیاز با استفاده از پرسشنامه های حمایت اجتماعی نورتوس و کیفیت زندگی فرانس و پوروس ویرایش بیماران مبتلا به سرطان جمع آوری و با نرم افزار SPSS ویرایش ۱۳ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. از تست های کا اسکوئر، ضریب همبستگی اسپیرمن و آنالیز رگرسیون خطی چندگانه برای تجزیه و تحلیل استفاده شد.
یافته ها: بیش از نیمی از بیماران (۴/۵۶ درصد) کیفیت زندگی نسبتاٌ مطلوب داشتند و حمایت اجتماعی را در سطح متوسطی از شبکه اجتماعی شان درک کردند، متوسط اندازه شبکه اجتماعی بیماران (۷-۲ نفر) بود. همسران و اعضای خانواده مهم ترین منابع حمایتی آن ها بودند. کیفیت زندگی با حمایت اجتماعی درک شده (۰۰/۰ = P ، ۴۱۵/۰= rs ) به خصوص حمایت همسران و اعضای خانواده و اندازه شبکه اجتماعی (۰۰/۰ = P ، ۲۴۵/۰= rs ) ارتباط معنی دار و مثبتی داشت. همچنین آزمون رگرسیون خطی چندگانه نشان داد، ۶/۳۱ درصد تغییرات کیفیت زندگی مربوط حمایت اجتماعی درک شده، نوع درمان و وضعیت اقتصادی (۳۱۶/۰= (R۲ می باشد.
نتیجه گیری: پرستاران با استفاده از یافته های پژوهش حاضر می توانند در جهت توسعه و تقویت شبکه اجتماعی بیماران برای ارائه هر چه بهتر حمایت و ارتقاء کیفیت زندگی بیماران اقدام نمایند. نتایج این مطالعه فقط ۶/۳۱% تغییرات کیفیت زندگی را توجیه می کند، پیشنهاد میشود مطالعات دیگری برای شناخت عوامل تاثیرگذار بر کیفیت زندگی این بیماران انجام شود
زمینه و هدف : نارسایی مزمن کلیوی، با تغییراتی که در شیوه زندگی، وضعیت سلامت و نقش فرد ایجاد میکند؛ زندگی روزانه بیمار و خانوادهی وی را تحت تاثیر قرار داده و کیفیت زندگی فرد را متأثر میسازد. با توجه به بالا بودن تعداد بیماران مبتلا به نارسایی مزمن کلیوی در کشور، مطالعه حاضر با هدف تعیین کیفیت زندگی در این بیماران و فاکتورهای وابسته به آن انجام پذیرفت.
روش بررسی : این مطالعه از نوع همبستگی- توصیفی بود. ۲۰۲ بیمار مبتلا به نارسایی مزمن کلیوی مراجعه کننده به مرکز همودیالیز مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی ایران به روش نمونه گیری آسان انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی فرانس و پوورس نسخه دیالیز و فرم مشخصات فردی جمع آوری گردید.
یافته ها: یافته ها نشان داد که کیفیت زندگی اکثر واحدهای مورد پژوهش مطلوب است. همچنین از میان متغیرهای فردی بین کیفیت زندگی با وضعیت اقتصادی، تاهل و تعداد فرزندان ارتباط وجود دارد (۵% ≥ P ).
بحث و نتیجه گیری : با توجه به عوامل مرتبط با کیفیت زندگی بیماران کلیوی که در این پژوهش مشخص شد، لازم است پرستاران در مراقبت از این بیماران به مشخصات فردی و اجتماعی آن ها توجه بیشتری مبذول نمایند. بررسی کیفیت زندگی این بیماران با طرح های طولی پیشنهاد می شود.
زمینه و هدف: بقای بعد از پیوند، نیاز به تبعیت از رژیم داروهای سرکوب کننده ایمنی را ایجاب می کند، لذا عدم تبعیت از این دسته داروها سبب پس زدن پبوند، کاهش کیفیت زندگی، افزایش هزینه های مراقبت و مرگ و میر میشود. بررسی کیفیت زندگی این بیماران ممکن است برای کشف عدم تبعیت مفید باشد. هدف این پژوهش تعیین ارتباط بین تبعیت از رژیم دارویی با کیفیت زندگی بیماران پیوند کلیه بود.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مقطعی بود که بر روی بیماران پیوند کلیه که سن بالای ۱۸ سال داشته، ۳ ماه از پیوند آنها گذشته و تمایل به همکاری داشتند انجام شد. حجم نمونه ۲۳۰ نفر در نظر گرفته شد. نمونه گیری به روش مستمر انجام شد، بدین ترتیب که افراد واجد شرایط ذکر شده در این پژوهش شرکت کردند. ۲ پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران پیوند کلیه و تبعیت از داروهای سرکوب کننده ایمنی توسط نمونه ها تکمیل شد. اطلاعات جمع آوری شده توسط نسخه ۱۵ نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد، جهت بررسی ارتباط بین متغیرها از آزمون کای اسکوئر، آزمون لوجستیک رگرسیون و اتا مطابق با مورد استفاده گردید.
یافته ها: یافته ها نشان داد که میانگین نمره کیفیت زندگی بیماران پبوند کلیه ( ۰۳۹/۴ ± ۶۵/ ۲۱) است و ۸/۵۷ % بیماران از رژیم دارویی خود تبعیت نمیکتند. بین تبعیت از رژیم دارویی و کیفیت زندگی ارتباط معنیدار وجود داشت (۲۳/۰ rETA= و ۱ ۰۰/۰ > p )بدین منظور که با تبعیت نکردن از رژیم دارویی، کیفیت زندگی کاهش می یابد.
نتیجه گیری کلی : بین تبعیت از رژیم دارویی و کیفیت زندگی بیماران پیوند کلیه ارتباط معنی دار وجود دارد. لذا پرستاران باید در مراقبت و آموزش به این بیماران به تبعیت از رژیم دارویی به عنوان یک عامل ارتقا دهنده سلامتی توجه کنند.
زمینه و هدف: دیابت نوع ۱ یکی از شایعترین اختلالات متابولیک مزمن در دوران کودکی و نوجوانی میباشد که اثرات مخرب بالقوهای بر زندگی دارد. امروزه افزایش تعداد جمعیت نوجوانان مبتلا به دیابت نیاز به برنامههای درمانی دقیق را ایجاب میکند و این در حالی است که برای ارزشیابی اثر درمان بر دیابت، بررسی کیفیت زندگی و عوامل مرتبط با آن مهم تلقی میشود. این مطالعه با هدف تعیین کیفیت زندگی نوجوانان مبتلا به دیابت بر حسب متغیرهای سن و جنس در مراجعین به مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی ایران در سال ۱۳۸۶ بود .
روش بررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعه مقطعی از نوع همبستگی است. واحدهای پژوهش شامل۷۰ نوجوان مبتلا به دیابت بودند که به مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران مراجعه مینمودند. انتخاب واحدهای مورد پژوهش از طریق نمونهگیری غیر احتمالی به روش مستمر انجام شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه مشخصات دموگرافیک و پایه و ابزار کیفیت زندگی نوجوانان دیابتی بود و دادهها با استفاده از آزمون تی مستقل مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد ۱/۵۲% بیماران دختر و ۹/۴۷% درصد پسر بودند. محدوده سنی بیماران ۱۸-۱۱ سال(۷۵/۲ ± ۹۴/۱۴) و مدت ابتلا به بیماری ۱۵-۱ سال(۷۹/۰ ± ۲۳/۲) بود. رضایت از زندگی، اثر دیابت بر زندگی و نگرانی مربوط به بیماری که اجزای مورد بررسی در کیفیت زندگی نوجوانان مبتلا به دیابت بود، در دو گروه سنی ۱۵ سال و کمتر و ۱۶ سال و بیشتر و در بین دختران و پسران مورد مطالعه تفاوت آماری معنیداری نداشت.
نتیجه گیری کلی: مطالعه حاضر نشان داد که دو متغیر سن و جنس از عوامل تعیین کننده کیفیت زندگی در نوجوانان مبتلا به دیابت نمی باشد.
زمینه و هدف: کیفیت زندگی مجموعه ای از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی است که بوسیله شخص یا گروهی از افراد درک میشود این مقاله ضمن بیان وضعیت کیفیت زندگی مراقبین کودکان مبتلا به سرطان تحت پوشش موسسه محک به بررسی رابطه کیفیت زندگی آنان با رضایت از خدمات واحد مددکاری این مرکز می پردازد.
روش بررسی : این پژوهش از نوع همبستگی توصیفی بود. ۱۲۵ مراقب کودک مبتلا به سرطان تحت پوشش موسسه محک که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند در تابستان سال ۱۳۸۹مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار سنجش، ترکیب نسخه ایرانی پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی WHO,QOL-BREF و پرسش های رضایت از خدمات واحد مددکاری است. متغیرهای دموگرافیک (جنسیت و سطح تحصیلات)، ازطریق چک لیست سنجیده شد. آزمونهای T-Test و ANOVA با استفاده از SPSS نسخه ۱۷ جهت تحلیل دادهها به کار رفت.
یافتهها : امتیاز کیفیت زندگی مراقبین در تمامی ابعاد از جمعیت عمومی پایین تر و در ابعاد سلامت جسمی (۰۰۱/۰ > p ) ، حیطه روانشناختی (۰۰۰/۰= p ) و سلامت محیط (۰۰۱/۰ > p ) این تفاوت معنادار بود. پایین ترین امتیاز و بیشترین تفاوت کیفیت زندگی مربوط به حیطه روانشناختی بود. بیشترین میزان رضایت مربوط حمایت داده شده به کودک و خانواده و بیشترین نارضایتی مربوط به خدمات ارائه شده به خانواده کودک بود. بیشترین میزان همبستگی مثبت بین رضایت از خدمات ارائه شده به کودک با حیطه روانشناختی کیفیت زندگی مراقبین وجود داشت.(۰۰۱/۰ > p ، ۲۸/۰= r )
نتیجه گیری کلی : در نظر گرفتن کیفیت زندگی مراقبین بیماران جهت بهبود سیر درمان و مراقبت و مداخلات موثر جهت بقا و بهبود کودکان مبتلا به سرطان اهمیت دارد. همچنین ارزشیابی از کیفیت ارائه خدمات توسط سنجش میزان رضایت گیرندگان خدمات موجب تحقق اهداف سازمانی و ارتقا فرآیند ارائه خدمات و نیز موجب ارتقا سطح توانمندی کارکنان می گردد.
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به {نشریه پرستاری ایران} می باشد.
Designed & Developed by : Yektaweb